از سوی دیگر شهر، فقط یک سکونتگاه نیست بلکه «آبادی» است که روح اجتماع را متبلور کرده و از آن هویت میگیرد. لذا شهر هویتی وامدار فرهنگ شهرنشینان خود دارد و همزمان نیز نسلهای بعدی ساکنانش را «شهروند» میگرداند. از آنجایی که «هویت»، مجموعهایی از صفات و مشخصاتی است که باعث «تشخص» یک فرد یا اجتماع از افراد و جوامع دیگر میگردد؛ شهر نیز به تبعیت از این معیار، شخصیت یافته و مستقل میگردد.
به عقیده «گیدنز» هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد. به عبارت دیگر هویت شخصی، چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنشهای اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد. بلکه مفهومی است که فرد باید آن را بهطور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیتهای بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. هویت در شهر به واسطه ایجاد و تداعی خاطرات عمومی در شهروندان، تعلق خاطر و وابستگی را نزد آنان فراهم کرده و شهرنشینان را به سوی «شهروند شدن» که گسترهای فعالتر از ساکن صرف دارد؛ هدایت میکند. پس هرچند که هویت شهر خود معلول فرهنگ شهروندان آن است؛ لیکن در فرآگردی مستمر، فرآیند شهروندسازی را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث تدوین معیارهای مرتبط با مشارکت و قضاوت نزد ناظران و ساکنان خواهد شد. شکلگیری هویت شهری تحت تاثیر فرهنگ، شکل طبیعی و کالبد مصنوع شهر قراردارد.
هویت شهر، مفهومی است که در فرآیند ادراک، سهل و ممتنع است. از دیذگاه روانشناسی محیط و برخی دیذگاههای طراحی شهری، فهم ویژگیهای یک شهر، همان چیزی است که در ذهن ناظر و شهروند تداعی میگردد. پس هر آنچه از هویت بفهمد صحیح است. اما درک متخصصان، برنامهریزان و دستاندرکاران اجرای(مدیریت شهری)، دقت نظر و معیارمند بودن، هویت تلقی میگردد.
تاثیر تفاوت در این دیدگاهها، باعث گردیده که مشکلات عدیدهای در فرآیند شکلگیری کالبد شهرها به وقوع بپیوندد و عملاً خلاهای بزرگی در وضع موجود با آرمان شهر پدید آید. مدیران شهری و طراح شهری به جدیت بر نظر خود پافشاری کرده و با تدوین قوانین سعی بر اعمال نظر خود را بر کالبد مصنوع شهر داشته و از سوی دیگر شهروندان نیز که تابع فرهنگ و عناصر فرهنگی جامعه خویشند، اصرار بر هدایت کالبد شهر بر اساس فهم خویش از هویت شهری دارند. اما این واقعیت است که «شهروند خوب، شهری خوب میخواهد» که بتواند زندگی را برایش زیبا، روحش را متعالی، ارتباط او را با محیط پیرامونش گسترده نموده و در نهایت او را به انسانیت انسان سوق دهد و وحدتی در عین کثرت را در اجتماع فراهم آورد و اهواز بی شک از جمله شهرهایی بوده که همیشه با درگیری در برنامه ریزی های کوتاه مدت علاوه بر تقابل های متفاوت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اجرایی اش در یک زمان، دچار تغییرات عمده ای در گذار نسلها و سال های متفاوت نیز شده است و این چند گانگی ها اهواز را با یک تعارض هویتی مو اجه کرده است که بازسازی و ایجاد یک هویت نوین برای اهواز امروز در گرو بازتعریفی کارشناسی، علمی و تجربی است.
بی هویتی یا حتی بهتر است بگوییم چند هویتی شهر اهواز که از آن به عنوان یک کلان روستا یاد می کنند نیز نیازمند یک گام اساسی است که در آن هماهنگی میان شهروندان، کنش هایشان، فرهنگ بومی مان و المان های موثر در تاثیر گذاری بر هویت شهر را بوجود بیاورد. و این مهم تنها با استفاده از هویت ایرانی اسلامی مان و بهره بردن از خرده فرهنگ های موجود در شهر اهواز و استفاده از تجربیات دیگران و بومی سازی این تجربیات میسر می شود.
و امروز مدیران شهری و تصمیم گیران شهر اهواز باید با نگاهی فراتر از مسایل روزمره و تفاوت دیدگاهشان بر بازتعریف هویت شهری اهواز تاکید ورزند چرا که زمان گذار اهواز از شهر بزرگ به یک کلان شهر – کلانشهر واقعی- بسیار نزدیک است .



